اولین پست 94
سلام و صد سلام به همه ی دوستان از گل بهتر و از جان شیرین تر
سال نو مبارک (البته با کمی تاخیر)

اگر از احولات اینجانب و پسرکمان خواسته باشی بسیار بسیار خوب هستیم و خدا را شکر روزگار را سپری میکنیم.
تعطیلات امسال عید هم مثل هر سال در کنار خانواده همسر جان سپری شد و گذشت البته امسال با شیطنت های پسری یه کمکی سخت بود چون کل عید بارندگی بود و آراد خان ما هم از خونه بیزار و دلش میخواست بره بیرون و تا میتونه آتیش بسوزونه و از ما مقاومت هر چند در پایان این مقاومت همیشه ما تسلیم بودیم.
اینقدر مشغول بود که بعضی وقتا به زور می آوردمش تا یه چیزی بخوره و یه استراحتی البته همه ی اینها با تلاش فراوان به ثمر میرسید. 
خلاصه گذشت یه چند روزیی تو عروسی و یه چند روزیی هم این ور و اون ور و دید و بازدید. هر چند که بارون بود ولی شمال بارونش هم قشنگه!!!!!!!!!!
و اما در حکایت پسر مامان:
لغتنامه آقا آراد ما روز به روز داره بزرگتر و بزرگتر میشه و شعرهایی هم که میخونه ای بدک نیست:
ات مت توتول داو اس چیجو (اتل متل توتوله......)
عمو زنجیر باف بله
زنجیر منو بافتی بله
بابا اومده چی چی چی چی
با صدای چی اروس قوقولی قولی
تاب تاب عباسی رو خودش دیگه میخونه ببل بابا بداسی 
بع بعی میده بع بع بوجا بری د د
تازگی ها یاد گرفته از کنار مسجد رد میشیم شروع میکنه به صلوات فرستادن ( الا ممد صلا ممد)
تا دوازده یاد گرفته که بشماره.
پسرم دیگه مرد شده و الان دو شبه که تو تخت خودش میخوابه البته تا نصفه های شب چون مامان طاقت نمیاره و بازم میاد پیش خودم.
آچو پاشو
آچه باشه
مامان کش بدوش (مامان کفش منو بپوشون)
بابا بادی تاب تاب (بابا بریم تاب بازی) بچه ام فکر میکنه باباش متخصص تاب بازیه چون هیچ وقت از من نمیخواد که ببرمش تاب بازی
تو هفته قبل یه روز بردیمش پارک آراد تمام تلاشش رو میکرد که سرسره بازی کنه با سختی تمام میرفت بالا و وقتی میرسید اون بالا همون بالا وایمستاد و سر نمیخورد و بچه های دیگه رو هم اجازه نمیداد تا بیان سر بخورن. 
چند روزی هم که خونه بودیم صبح اول وقت که بیدار میشد لباساش رو بر میداشت و می گفت د د د مامانی ( بریم خونه مامانی)





اولین پست 94 

